|
|
|
|
تمام می شوند.. می روند این روزها، هم! می دانم، می دانم، می دانم.. ***
+
*سه شنبه 1391/02/26*14:10 *دختر کوچک قلبم
دیروز دلتنگ شدم! موهایم را شانه زدم٬ کفش پوشیدم٬ و قدم قدم تا آبیِ دریا رفتم.. ماسه ها مثلِ همیشه بی تاب بودند٬ آفتاب مثلِ همیشه می تابید٬ و مثلِ همیشه موج٬ به نرمی صدف ها را در آغوش ساحل می گذاشت. همه چیز سرِ جایش بود. من بودم٬ و همان حِسِ عجیبِ خواستن ات. و تو ٬ و مثلِ همیشه ٬ نبودن ات .. "۱۰ اردیبهشت" *** + این آهنگ.. (سیاوش قمیشی)"ممنونم محبوبه"
اگر می خندم نه اینکه لحظه های دنیا بدونِ هیچ دردسری می گذرد.نه! من باور دارم که با لبخندِ من، تمامِ دلهره ها چمدانِ پر از دردشان را می بندند و دل از هستیِ من می کَنند.. * * * + :) ++ و این (دکلمه ی جنبش واژه ی زیست- سهراب سپهری با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی)
کنارِ جاده می ایستم!زیرِ سایه ی درختی که سال هاست،به تماشای عبور نشسته است! نفس می کشد هوای غبار آلوده ی مسیر رهگذارن را ونفس می دهد به قلب های ابتدای راه! انگار که خستگی را می فهمد٬و حسِ سردِ انتظار را چشیده است! شاید درختِ پیر چشم به راهِ مسافری خسته است! همان که ریشه ی نهالی را به امنیت خاک سپرد و به امید دوباره بازگشتن٬ رفت... چشم به جاده می دوزم و به رفت و آمد های مداوم آدم ها! رفتن های بی مقصد٬ رفتن های تا همیشه٬ رفتن های بی باور! دست های خالی٬ دست های سرد٬ و تنها! به تنهایی جاده خیره می مانم! جاده ای که قدم های خسته را می فهمد٬ و رفتن را! جاده ای که دل نمی بندد و آدم هایی که بی تفاوت می گذرند.. *** این آهنگ رو دوست دارم! (گوگوش- هیاهو)
من خوب ام.. خوبِ خوبِ خوب! --- شاید پایانِ من، آغاز خوب بودن است. وابستگی ها رهایم کرده اند و بندهای دلبستگی هایم گسسته اند شاید رها شده ام، و شاید اسیرِ نبودن! می روم، به سمتِ صدایی که مدت هاست بی وقفه نامِ مرا فریاد میزند. می روم، و آرام زندگی می کنم شبیهِ دخترکی که بادبادکش را به دستِ باد سپرد و به لبخندِ ابدی اش دلخوش کرد... * * * کسی در می زند! من، توی حیاط، کنارِ همیشه بهار ها نشسته ام و به لبخندِ بی بهانه شان خیره! کسی در می زند، صدا در سکوتِ باغچه می پیچد، می پیچد و هیچ می شود! کاغذ پاره های سفید را باد در هوا می رقصاند و پرنده ی تنها را می ترساند گنچشک از شاخه پر می کشد تا جایی که دور است و بینِ آبی ها گم می شود کسی، دستش را توی جیبش فرو می برد چشم به سردیِ جاده می دوزد و می رود.. ***
اینجا کسی دلتنگ است! هر روز، از این سوی شیشه ی شفافِ پنجره در سکوت، به آسمان خیره می شود! گاهی پنجره را باز می کند، عمیق نفس می کشد بهارِ دوباره را و درقلبش کسی تنهایی را فریاد می زند! اینجا کسی ست که سپیدی شکوفه ها چشم هاش را به اسارت می گیرد! آرامشِ آبیِ دریا و گرمای ماسه های نرم، آرامَش می کند! و صدای پرنده های بهار، او را می خنداند! اینجا دخترکی ست که دل تنگِ رفتن است.. ***
توی هفت سین امسالم سکوت گذاشته ام..
* * * + عکس رو خواهر عزیزم گرفته و اندازه ی اصلی رو هم می تونید اینجا ببینید.
صدای قدم های ثانیه شمارِ قرمز رنگِ کوچک و ظریف ساعت دیواری ام روی صفحه ی چوبی چه قدر دوست داشتنی ست وقتی می دانم که با هر ضربه اش یک لحظه به بهار نزدیک تر می شوم... *** آرزو می کنم که ۱۳۹۱ آغاز تمام خوشی ها و زیبایی ها باشه براتون.. زندگی تون پر از شکوفه و بارون.. +همیشه شاد باشید...
گفت: دل گیر نباش.. دلگیر که باشی شبیه پرنده ای هستی که بال هاش زخمی اند! کجا دنبالِ بال هات می گردی! آدم ها با دلشان پرواز می کنند! من داشتم توی ابرها دنبال چیزی می گشتم که نبود!
--- +کاش امیر علی بخندد! |
|